جمعه این هفته میان خاستگاری
خدا رحم کنه از الان قلبم یکی درمیون میزنه خاب ندارم دیگه
هرچی میخاد بشه بشه ففط توروخدا این هفته زود بگذره تحمل استرس ندارم
برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی
خداروشکر منو از لباس خریدن معاف کرده و گفته چادر بپوش تو جلسه اول
ولی انصافن هیچوخ فکرشم نمیکردم یه روزی بیاد ک دغدغم این باشه کی از اتاق بیام بیرون،اصن بیام بیرون یا نه؟با مامانش دست بدم یا روبوسی کنم یا اصن نرم جلو؟پذیرایی کنم یا سنگین و سرپایین یه کنار بشینم
خدا وکیلی درسته ک ازدواج انقد مکافات داشته باشه؟جم کنین بره دیگه اعصاب نداریم بخدا
برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی
برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی
هیچی!کار خاصی نداشتم،چیز خاصیم نمیخاستم بگم،بی حوصلم و دنیا به چپ نداشتمه و بی نهایت بی دل و دماغ و پوچ!
اینم فسقلی خانومه
عکس دیگه یی ازش نداشتم تو گوشیم،حوصلشم نداشتم ازش عکس دیگه ای بگیرم،حتا حوصله نداشتم عکسو بچرخونم بعد اپ کنم
همینه که هست
نو اعصاب
نو حوصله
کلن نو آدم

برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی
برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی